فکر کنید که اصلا به موضوع خاصی فکر نمی کنید البته در حالیکه فکر نمی کنید بازهم تو فکرتون هست و در واقع فکر می کنید یعنی یه چیزی تو فکرتون هست ولی سعی می کنین فقط واسه چند لحظه از صحن علنی فکرتون بیارینش بیرون و لی با تمام این حرفا همچنان حواستون به اون فکره هست ولی فکرشو دقیقااون جایی که هستین نمیکردین و این لحظه شاید یه اتفاق خیلی معمولیه معمولی معمولی میفته که فکرتون میاد نیمکت کناریتون میشینه و شما حس عجیبی دارد اما اهمیت نمیدین و همینطور توی افق دنبال فکرتون میگردید که یهو یکی میاد کنار فکرتون میشینه و وقتی بین قهقه های اون یکی متوجه میشید که فکرتون کنارتونه اولش مثه همه ی اول های دیگه باور نکردنیه ولی این فقط اولشه...همینطوری که دارید خودتونو میزنید به اون راه و سعی میکنین فکرتونو نادیده بگیرید یهو می بینید کسیکه یه وقتایی تو فکرش بودین هم از راه میرسه...بدون تغییر همون آی کانتکتا همون لبخند و البته فقط اضافه شدن ولوم قهقه ها... یه ابراز وجود به تمام معنا و داستان اونجایی پیچ میخوره که شما دقیقا نمیدونی چه غلطی بکنید دو راه حل وجود داره برای شما فکرتون و فکراش اینکه همون جا بمونید و هیچ ری اکشنی به موضوع نداشته باشید و یه فکری برای اونی که تو فکرش هستین درست کنین یا اینکه محل ترک کنید و فکرتونو رها کنید و یه فکری برای اونی که تو فکرتونه ایجاد کنید...توی همین فکر تو فکریا فرض کنید یه نفر هم داره از سانس های سینما و بخش هنروتجربه ازتون میپرسه...و باز توی همین فکر تو فکری و گپ زدن با اون یه نفر شما یه لحظه سر می چرخونید و حالا چشم تو چشم شدین با یه ادم با لب گشاد شده که فکر میکردین دیگه از فکرش اومدین بیرون:(...به هر حال چیز عجیبی نیست بالاخره من یه جایی گند ومیزنم:( هر چند که ماجرا اینجا تموم نمیشه بعد فراموش کردن این گند و یه ساعت هم نشینی و قهقه و در کمال بی تفاوتی جم نخوردن از روی نیمکت کذایی توی راهروی دانشگاه درست وقتی دارین سرتونو برمیگردونید فکرتونم سرشو برمیگردونه مساوی با شما و در جهت مخالف؛ که میشه یه رو در رویی دوباره و شما انقد از دیدن فکرتون جا خوردین که در جواب دوستتون یه چرت و پرت دیگه ای میگید:/نمیدونم چه اصراری به فکرتون نشون بدید که بهش فکر نمیکنید در واقع نمیخواین اینکارو بکنید ولی هر دفعه دقیقا همین کارو میکنین: |...
پ.ن هیچ وقت فکر نمیکردم ما سه نفر در شعاع یه متری کنار هم باشیم...
+سردرد_فال سعدی_مستی هایده_لاکچری به سبک سین!!
++تو یک تعبیر عجیبی برای زندگی در اوج بحران غربت من با آدمی که از تو ساختم هر روز زندگی میکنم دل تنگ میشوم حرف میزنم گلایه می آورم و اصلا نمیدانم خود تو که هستی، میدانم که تو اصلا شبیه مرد رویا های من نیستی اما من دیوانه هنوزم به تو مبتلام...
برچسب:
نویسنده: ترانه احمدی
تاريخ: يکشنبه
16 آبان
1395 ساعت: 5:53