زندگی آنقدر این داستان ادامه دارد...نوشته که دیگر کارم شده ساختن آنچه در قسمت آینده خواهید دید...ادامه و آینده مهم هم که باشند باز نمی ارزد که این داستان به زوالی مبهم و بی اندیشه بگذرد...بگذرد که این روزها اندیشیدن چیزی فرای حکم ابد است...ابد روز انفرادی شلوغ ،مرموز ،بی شرم،بی ثبات،بی روح و مملو از خشونت،دروغ و تکلف...ابدی که شدی ترجیح میدهی هیچ پیوندی با جهان انسان ها نداشته باشی...آنوقت است که تنهای تنهای تنهایی در شلوغ ترین سیاره کهکشان...و بماند که حساب بی کسی و تنهایی از هم سواست و دل خوشیم به کسانمان... بماند که اینجا بدون تو زندگی ادامه دارد...و آنچه در آینده هست و نیست تفاوتی نمیکند تو همچنان در تمام زمان ها از پراستمرارش تا بعید ترین ها یک حس التزامی هستی... و جمله با کاش شروع میشود...کاش دوباره ببینمت شاید این بهترین راه فراموشیت باشد...این داستان ادامه دارد...
پ.ن موضوع غم انگیز در خصوص زندگی انسان
کوتاه بودن آن نیست
بلکه غم انگیز آن است
که ما زندگی را
خیلی دیر شروع میکنیم...
#برتولت_برشت
برچسب: شاید مردم حواسم نیست,شاید وقتی دیگر,شاید این جمعه بیاید,شاید امروز,شاید زندگی همین باشد,شاید بپرسی از خودت,شاید فردایی نباشد,شاید مهستی,شاید بخوانی ام,شاید زندگی,
نویسنده: ترانه احمدی